تبليغاتX
برای زنده بودنم دلیل آخرینم باش

  

 

خداحافظي در فراسوي زمان پيچيده انبوه جمعيت پشت پنجره از شعري مي گويد كه كسي آْهنگ آن را نمي نوازد

احساس بيگانه اي تمام وجودم را فرا گرفته و مرا تا عمق ثانيه هاي پست

بي كسي مي كشاند

كسي فرياد مرا نمي شنود كه دارم مسافر ثانيه ها مي شوم

فقط منتظر اشاره اي از سكوت ثانيه ها هستم .....

نوشته شده توسط طیبه در ساعت 11:45 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط طیبه در ساعت 0:55 | لینک ثابت |

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است؟ با توام...با تو، اما بی تو....

مرا رها نکن؛ نگذار در تنهایی خود بپوسم و بمیرم

چند گاهی است که من با واژه ها همنشینم

 میخندم اما کوله باری از غم و غصه را بردوش میکشم

حرف میزنم اما انباری از حرفهای نگفته را در دل دارم

بغضی سنگین راه گلویم را بسته

تنها وبی پناهم

آری تنهایم تنهای تنها، با تو اما تنها... !

از بی وفایی زمانه خسته شدم. دلم از نامهربانی های روزگار خون است؛ دلم شکسته؛ اما افسوس وصد افسوس که دل شکسته بهایی ندارد.

تو نمیدانی چه سخت است با دل شکسته به نظاره نشستن غروب آرزوها...

اما من مدتهاست که انبوه آرزوهایم را در رودخانه شکل گرفته از اشکهایم رها کردم ...

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال من  /   همه از من گریزانند تو هم بگذر ازاین تنها

نوشته شده توسط طیبه در ساعت 0:33 | لینک ثابت |

 

عشق يعني دستهايم ماله توست ......... چشمهاي خسته ام دنبال توست

عشق يعني ما گرفتار هميم ......... دوستدار هم طرفدار هميم

هرچه ميخواهد دلش آن مي كند....... ميكشد مارا و كتمان ميكند

عشق غير از تاولي پر درد نيست ......... هركس اين تاول ندارد مرد نيست

آمدم تا عشق را معنا كنم .......... بلكه جاي خويش را پيدا كنم

آمدم ديدم كه جاي لاف نيست ............... عشق غير از عين و شين و قاف نيست

نوشته شده توسط طیبه در ساعت 0:15 | لینک ثابت |

تو راگم کرده ام امروز

و حالا لحظه های من

گرفتار سکوتی سردو سنگینند..

وچشمانم

که تا دیروز به عشقت می درخشیدند

نمیدانی چه غمگینند..

چراغ روشن شب بود

برایم چشم های تو

نمی دانم چه خواهد شد!

پراز دلشوره ام،بی تاب و دلگیرم

کجا ماندی که من بی تو

هزاران بار،در هر لحظه میمیرم...

نوشته شده توسط طیبه در ساعت 0:1 | لینک ثابت |

بودنم را هیچ کس باور نداشت

هیچ کس کاری به کار من نداشت

بنویسید بعد مرگم روی سنگ

با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ

او که خوابیده ست در این گور سرد

 بودنش را هیچ کس باور نکرد

نوشته شده توسط طیبه در ساعت 23:48 | لینک ثابت |

این که به تو نمی رسم حرف تازه ای نیست، مسیر آمدن و رفتن تو را آنقدر آمدم و دست خالی برگشتم که کفش هایم از التماس نگاهم شرمنده شدند. این که دیگر نمی آیی و من بیهوده این لحظه های خسته ملول را انتظار میکشم تا شاید فردایی بیاید که تو دوباره برگردی چیز کمی نیست و تو هیچگاه بر نمی گردی تا ببینی این که هیچ کس نمی داند من در انتهای سکوت حنجره ام آوازهای قبلی تو را به سوگ نشسته ام و لهجه دروغین نفرتم روی لحظه های خوش گذشته ام چنبره زده درد کمی نیست، خورشید هیچ گاه در سرزمین یخبندان قلب تو طلوع نکرد، نتابید و دریاچه قطبی چشمان تو را آب نکرد، هیچ پرنده ای روی شاخه های دلت ننشست، نخواند و نپرید و من بیهوده در انتظار آخرین معجزه بودم و چه دیر فهمیدم ...  

نوشته شده توسط طیبه در ساعت 12:23 | لینک ثابت |

اینک دیگر وقت آمدنت است ... بیا که دلم از انتظار و بی قراری خسته و خرد

شده است ...

 

حتی یک لحظه نیز طاقت ندارد که در انتظارت بنشیند و

 

خیلی دلم برایت تنگ شده است عزیزم .... حالا دیگر وقت آمدنت است

 

ای بهترینم بیش از این مرا در انتظار نگذار که خیلی دلتنگ تو هستم

 

قت آمدنت است .... بیا که دلم برای صدای قدمهایت ، و

 

نگاه به چشمانت ، بوسه بر لبانت ، راه رفتن در کنارت و

 

 دست گذاشتن در دستانت تنگ شده است عزیزم.... بیا که بیش از این

 

دیگر طاقت این انتظار تلخ را ندارم.... طاقت این را ندارم که در کنار جاده

 بنشینم

 

به آن سوی جاده بنگرم تا تو بیایی ! وقت آمدنت است ، بیا که

 

دیگر ستاره ای در آسمان نیست که نشمرده باشم ،

 

گلی نیست که برایت نچیده باشم و حتی یک قطره اشک هم در چشمانم

 

 نیست که برایت نریخته باشم

نوشته شده توسط طیبه در ساعت 13:39 | لینک ثابت |

چقدر سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... چقدر سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... چقدر سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... چقدر سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟؟ بگي : عشق ... چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ... چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه ... چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی : گل من باغچه نو مبارک چقدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده ، زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي ... چقدر سخته وقتي پشتت بهشه ، دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوسش داري ...

نوشته شده توسط طیبه در ساعت 12:55 | لینک ثابت |

 

 

نوشته شده توسط طیبه در ساعت 13:21 | لینک ثابت |

خداوندا !

دوستانی دارم که در اعماق قلبم جای دارند؛

آنان شایسته محبتـــــــ اند و یادشان مایه آرامش جانم استــــــــ؛

در میان خلق، آنان معدن خیرند و دارنده پاکترین خصوصیاتـــــــــ؛

پس ای خدای من...

آنان را اکرام کن و بر صفاتـــــــ نیکــــــ آنان بیفزای؛

و سلامتشان بدار...

نوشته شده توسط طیبه در ساعت 14:3 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
این وبلاگ تقدیم به اولین و آخرین عشقم
<< هیچ وقت کسی جای کس دیگرو نمی گیره جای تو هم کسی نگرفته. دل من مثل بعضي ها بزرگ نيست كه هر دقيقه عاشق يكي بشم دل من فقط جاي يكي رو داره اونم تو >>
فهرست اصلی
دوستان
امکانات

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مدیریت وبلاگ میباشد